ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

 بر سيمهای ويولن خاک گرفته پدر دست ميکشم

 که طنين صدايش در خانه کودکيم گم شد

يادش به خير بوی خانه تکانی عيد

گربه روی پشت بام خاکستری

فرشهای قرمز

و شور  خنده های طلايی  در پاگرد پله

از من چه ماند بعد از خانه کودکيم

نگاه کن ِ پرنده ام از پشت قاب تابلوی نيمه کاره پريد..

 نغمه گنگ ويولنم  ديگر صدای پدر را نميدهد...

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٤ 

  به دور دست ها برويم

 در امتداد دريای باکره سفر ميکنم

ابرهای طوفانی بالای سرم 

امواج آبی که مرا ميشناسند

 گسترده تا سرزمينهای ناشناخته تاريک

 من ِ رهای رهای روبروی  زندگی

فردا را در هر ساحل می کاوم

 انعکاس دريا در جرقه  امواج  خاطراتم  

 برخی خوب ـ برخی بد ـ

 به کودکی و دوستان قديمی و روياهايی که داشتيم می انديشم

و  سرود فرشتگان بالای سرم

مرا به ادامه دادن ميخواند

 با من  تا دور دستها بران

کشتی ستاره با بالهای گسترده به سمت آسمان ميرود

 با من تا دوردستها بران ....

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤ 

 

                 

    دوباره لباس رقصم  را  به خاطرت می پوشم

   تا انعکاس  نرم من در چشمان اميدوارت

   نيلوفر  رقصان  مرداب پير را به ياد آورد

  بر ابريشم موهای نقره ايت دست ميکشم

       دستان  پينه بسته هميشه گرمت ات  را   

       در دستان جوانم ميگيرم 

  و ميبویمش                                       

  و از شکوفايی حس تازه بودن  در تو سرمست می شوم.

ـ به مادرم ؛ که آرزوی ديرينه خوشبختی ام را دارد   ـ


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤ 

  والنتين!

شلاق باد بر درختان روح وار تاريکی دشت ....

مرد من می رود تا رويا هايش را بنا کند

و من بر روبان سرخ عشق گيسوان شبگونم گره ميزنم

و نهمين ـ والنتين ـ  را می شمرم

که اولين والنتين بی تو است

 آه ...ايوب هم از صبر ايوب وار من به شگفت می آيد !


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٤ 

روز عشق

      ستاره های  نگاهم در آسمان چشمانت طلوع ميکند

      حرير رويايم از يادت عطرآگين ميشود

                             و هر روز من  باتو روز عشق  ...

  

    


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٤ 

نگوئيد  مرده

 ادعا نميکنم که  باهوشم ـُ شاعرم يا  يک قديس

من فقط انسانی هستم در جستجوی زندگی بهتر

و قلبم برای عقايدم مانند تندر می تپد

دشت آبی مرا پناه خواهد داد

طبل ها را بزنيد برای فردا

برای ديروز

طبل ها را بزنيد برای قهرمانهايی که بازنميگردند

طبلها را بزنيد برای پيمانها

برای عاشقان و اشکهايی که ريختند

و نگوئيد مرده ...  نگوئيد مرگ ...

اگر قلبا بگوئيد روحتان باور خواهد کرد

طبلها را بلندتر بزنيد تا وقتيکه قلب من به زدن ادامه خواهد داد...

               يا حسين شهيد

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

سرخط

عاشورا ِ فعاليت هسته ای ـ‌ کار ـ پروژه ـ کلاس زبان ـ من ‌ِ فرزانه ...  چشمانم را ميبندم تا چشمان سبز هميشه خندانت را ببينمِ  و از هياهوی روزانه به آرامشی آشنا با ياد تو پناه برم ...آرمينم ِ با لاخره بعد از ۳ هفته دوری آمدی  ُ . بعد از ۸ سال و نيم انتظار ِ در اين يکسال آخر هم  ِ دوريهای ۳ هفته ای به  آن اضافه شد. 

 چه معجزه عجيبی بود اين عشق در زندگی من و چقدر صبوری کردم . عجيب است  گاهی خاطره يک  عشق  صميمی دور بيشتر ازخود  عشق روزمره نزديک معنای عاشق بودن را برای من  تجلی می بخشد! عزيزيم  قصه آرمين در زندگيم هزاران برگ را پر کرده که هر برگش با رنگ زيبايی از محبت تو تزئين شده است.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

           

اکنون  واضح درميابم ِ آنگاه که شتاب ديوانه وار شب به روز ميرسد

در حالت خواب آلودگی دراز می کشم

و در شگفتم که آيا ترس خواهد رفت؟

ميدانم تو اينجايی   در فضايی که مرا دربر گرفته

مانند صدای دريای وحشی پيشرو در ساحل

هوايی که تنفس ميکنم مرا باعشق تو پر ميکند

من هزاران شب را با آرميدن در آرامش دروغين پر کردم

انگاشتم که آن مرا به چيزهای بزرگتر راهبری ميکند

ولی ميدانی  اشتباه ميکردم

آن وجود نداشت.

و تو باعث شدی تا مثل يک کودک در فيلم ها باشم

ميدانم دوستم داری.

مانند صدای دريای پيش رونده در ساحل.

مانند ابرها در آسمانِ ِ

بارانی که پاهای مرا ميشويد

مرا به روی زمين می اندازد.

خواهش ميکنم هيچوقت ترکم نکن.

ميدانم باور داری

  ميدانی چه گفتم و چه کار کردم.

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

سلام بر حسين (ع)

عاشق هميشه جاويدان تاريخ

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

آهنگ دشت آبی

مکانی ؛وسط صحرا

در اولين ساعات روز

در بزرگراهی

خانه من جايی است که قلبم آنجاست

شيرينی تسليم شدن  به فقط تو

من عشقم را برای تو ميفرستم

آه ،اين آوای دشت آبی است

مسابقه؟ گذشتن از صحرا

با سرعت۱۰۰ مايل در ساعت

تا گوشه نارنجی

از ميان ابرها و رعد

خانه من جاييست که قلبم آنجاست

من در راه بازگشت هستم

و عشق تو مرا به خانه باز ميگرداند

 با سرعت سفر ميکنم

آيا در خواهم يافت که عشق تو مرا به خانه بازميگرداند؟

جايی در امتداد صحرا

زمانی در اولين ساعات روز تا گوشه نارنجی    از ميان ابرها و تندرها

؛در انتظار مسافر عزيزم آرمين؛

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: