غبار یادها
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ 

دلم تنگ می شود...

برای پروانه  بیگناه  دشت آبی

دلم تنگ می شود

برای روزهای خوش بی خبری

دلم تنگ می شود

برای عشق بازی تابستان  77

دلم تنگ میشود

برای  پارتی های رنگارنگ قدیم 

دلم تنگ می شود

برای  شنیدن صدای پدر

دلم تنگ می شود

برای نمازخانه اداره

دلم تنگ می شود

برای  پلکان خانه کودکی

دلم تنگ می شود

برای بهار برای تابستان برای پاییز برای زمستان سالهای دور

دلم تنگ می شود

برای  امتحانهای دانشگاه

دلم تنگ میشود

برای دور هم بودن های عصرهای جمعه

دلم تنگ میشود

برای رو یاهای معصوم قدیمی

بازهم تا ابد دلم تنگ می شود....چشم


کلمات کلیدی: