ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤ 

      مرگ من

 

 یک روز پس از سياهی  ـ

 جامه ام را می کنم و

 گرمای دریا را با تن عریانم  در آغوش میکشم

 رنگین کمان ماهی ها دور تنم حلقه می زند

  کجا هستم؛ در آسمان هفتم؟

 

 ترک  ترک  ترک

 ریزش خطوط انگشتانم را می نگرم

 و لذت بلوری شدن  مقابل خورشید  

نور از ميان  قلبم می تابد

دیگر غمگین نیستم ....

فرشته ای خندان دستم را به زیر دریا میکشد

چه سرعت سرسام آوری !

صدفی از کف دريا در دستم میگذارد

درخشان مروارید زمین  درونش

جنگها_ قحطی ها و مردمان زمینی 

که منهم روزی از آنها بودم در دستم!

 ديگر دلتنگشان نيستم

من چقدرآسمانی شده ام !

 


کلمات کلیدی: