ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤ 

 قبل از اينكه موسيقی بميرد

پسر  در ماشين مشتاق  شنيدن موسيقی بود و دختر بيرون به انتظارش  تا موسيقی به آخر برسد.پسر نميتوانست قبل از تمام شدن موسيقی ماشين را ترك كند.

روح منهم دچار اين احساس شد؛ زمانهايی بوده كه فكر كردم بايد از رؤيايی يا تصميمی بگذرم ؛ احساس كردم كه نااميدم ـ نميتوانستم خوبيِ هر اتفاقي را ببينم.

خدا خلق كرد ـ دنيا چرخيد ـ روزها آمدند ورفتند در برنامه بی عيب ـ لحظات ـ دقيقه ها ـ ساعتها  .   همه چيز  با دايره زندگی ميزان شده ، نسخه موسيقيايی از آمدن و رفتنِ دنيا.

هر كدام از ما  روی صحنه  روبروی هارمونی كامل دنيا قرار ميگيريم ـ و   آهنگ  زندگی خود را اجرا می كنيم. تراژديِ زمانی است كه زندگیی كوتاه قطع می شود ـ نا اميديِ زمانی  است كه می شنوی يك نفر دست از آرزوهايش كشيده.آهنگ آنها هيچگاه كامل نواخته نمی شود و دنيا افسوس از دست دادن آنها را خواهد خورد.

آهنگ تو چيست؟كدام قسمتش را می نوازي؟  

بمان . صحنه متعلق به تو است .رهبر اركستر ايستاده و منتظر ت است. بهترين قسمتش مقابل تو است. نرو تا قبل از اينكه موسيقی تمام شود و اهنگ زندگيت را  خودت انتخاب کن....

 


کلمات کلیدی: