ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ 

 

 از نسل فراموش شده باستان ـ 

مدفون در زير سنگهای مرموز

  متاثر از تاريکی ـ  در زيارتگاه سکوت

 تا رستاخيزش رويا ی روزی در گذشته را می بيند 

 وقتی که با  هديه  بوسه سياه   جاودانه تقديس شد

و مزه خون گرم را روی لبان سردش چشيد

با بوسه داغ مرگ ...

چشمانش در شب شعله ای قرمز شد

بالهای چرمين پشتش را آراست

تا با نيش تيزتر از آهن سردش گردن معشوقش را بدرد

از دنیای گورها بيرون می ايد  تا بلندای آسمان شبانه

 با هديه بوسه سياه به موجوداتی که تشنه خونشان است

 بوسه شهوت  ـ بوسه يک خون آشام

بوسه زندگی !

 


کلمات کلیدی: