ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ 

ذخيره روز بارانی

با زانوان خم شده

 در عمق هر پنجره ای نگريستم

 در بی خوابی روز ـ جايگزين شب

سرشار از احاطه خيرگی نور

آنجا بوديم ـ آنجا بوديم بدون شک!

آنجا بوديم

مانند پيدا شدن عشق گمشده

  ذخيره برای روز بارانی

 از ميان تمام آينه ها خرد شدم

  از طبقات خنده ات شکستم

 تانباشد قيدی برايم در دشت

اگر به جای تو بودم

بياد می اوردم

سختی جاده را  

و قلبم را که برايت فرستادم

تا ذخيره روزهای بارانی ات باشد!

 


کلمات کلیدی: