ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ 

يک راز !

رازی است

يافتن چيزی دردرونم توسط او

که هيچگاه نمی دانستم وجود دارد

 که چه راحت آنرا کشف کرد

و تغيير فصلهای درونم را نظاره کرد

از زمانيکه بدورم پيچيد ...

من همان دليل يکسانم

در اوج لحظات آشفته

و اينگونه عشق تعبير می شود

تا ترا به اوج بهشت برساند

 لغزش ديوارهای ناشکستنی را ببين

و صدای بی آوای عشق وقتی ترا می خواند

  لمس فرشته  در اعجاز دستانش

و تازگی تمام فصول من ، که همه آن چيزهايی می شوم که هستم

و اينگونه عشق تعبير می شود


کلمات کلیدی: