ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 

           

اکنون  واضح درميابم ِ آنگاه که شتاب ديوانه وار شب به روز ميرسد

در حالت خواب آلودگی دراز می کشم

و در شگفتم که آيا ترس خواهد رفت؟

ميدانم تو اينجايی   در فضايی که مرا دربر گرفته

مانند صدای دريای وحشی پيشرو در ساحل

هوايی که تنفس ميکنم مرا باعشق تو پر ميکند

من هزاران شب را با آرميدن در آرامش دروغين پر کردم

انگاشتم که آن مرا به چيزهای بزرگتر راهبری ميکند

ولی ميدانی  اشتباه ميکردم

آن وجود نداشت.

و تو باعث شدی تا مثل يک کودک در فيلم ها باشم

ميدانم دوستم داری.

مانند صدای دريای پيش رونده در ساحل.

مانند ابرها در آسمانِ ِ

بارانی که پاهای مرا ميشويد

مرا به روی زمين می اندازد.

خواهش ميکنم هيچوقت ترکم نکن.

ميدانم باور داری

  ميدانی چه گفتم و چه کار کردم.

 


کلمات کلیدی: