۱۱ مهر
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥ 

در رخوت خواب بعدازظهر چشمانم به آخرین برگهای سبز گم شده در میان برگهای زرد افتاد و بلند شدم تا از آخرین روزهای عمرش عکس یادگاری بگیرم و به یاد آوردم روزهایی را که مثل باد گذشتند و من عکسی یادگار از  لذت لحظه هایشان  ندارم .
 کاش می شد عکسی از خوبیها در میان بدیها گرفت تا به یادشان بیاوریم روزی که دیگر اثری از آنها نیست.
امشب زادروزم را به خودم تبریک می گویم ! هرچند که تولد واقعی ام روز دیگری بود ... و نمی
دانم تا چند سال دیگر باید بگوییم تولدت مبارک!! 


کلمات کلیدی: