هميشه برنده نيستي!
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦ 

برايت دعا كرده بودم

حتي وقتي كه بر خرده شيشه هاي غرورت

شادمانه پاي ميكوبيدي

و حرمت گذشت  مرا لگد كوب مي كردي

و خبر نداشتی که کم کم  روحت زخمی می شود

برايت دعا كرده بودم

كه قلبت از كابوسهاي نيم روزيت رهايي يابد

و احساس كاغذيت در آتش قضاوتهايت نسوزد

ولي دعاهايم مستجاب نشد

اکنون ببين كه گردباد خنده ام

چگونه تو را در قعر گم شده ات مي پيچاند

و من  چون مريم باكره اي از اتهام رها مي شوم

نمي دانستي ديگر برايت دعا هم نمي كنم

نمي دانستي كه دنيا هميشه به يك رنگ نمي ماند؟!


کلمات کلیدی: