پسرک بیچاره من!
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٧ 

 

مامان پس کی می خوایی منو به دنیا بیاری؟

صدایش مثل همیشه واضح بود..

وقت ندارم عزیز دلم ...

بابا هم پول نداره

جا هم نداریم

بعدش هم می خواهی بیایی نو این دنیا چی کار کنی؟

لبانش را دیدم که چطور غنچه کرد

و چشمانش را که پر از اشک شد

و دلخوریش را وقتی سرش را پایین انداخت و رفت

و جای خالیش را در بطن وجودم...


کلمات کلیدی: