بعضی وقتها فراموش می کنم که سالهاست پرواز کرده ای

و من هيچگاه فرصت نداشتم که بگويم

خداحافظ   ـ  خوش باشی

 تا روشنايی روز  می خوانم با نغمه ساز

تا روزی در آبی دريا و طلوع نور به تو  در روشنترين زاويه ملحق شوم

می دانم جايی هستی که بالاخره روزی رها خواهی شد

 مانند ماهِ دريا هميشه در وجودم بودی تو هميشه  پدر خوبی بودی  

ای کاش دنيا آن قدر بيرحم نبود که روحی به زيبايی تورا بگيرد

ولی ما هنوز ادامه می دهيم مگر نه ؟

می دانم جايی پرواز کردی که رها خواهی شد

 و من روزی به تو ملحق خواهم شد در روشنايی نور و آبی دريا

اگر می توانستم زمان را به عقب برگردانم  فقط دلم می خواست

چيزی را بدانی پيش از اينکه  مهلت زمانت تمام شود 

که  هر لحظه ای از زندگيت  بخششی بود برای من

که  من بيشتر از همه تورا می شناختم

که مهرت جاودانه ترين هديه زندگيم بود...

  چقدر به تو محتاجم 

.

.

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس

سلامممممممممم: خدايش بيامرزد.....زيبا نوشته بودی...هرچند غمگين....روحش شاد...منتظر آپدیت بعدیت هستم....سبز و شاد باشی....فعلا!

هنی

بگذار باور کنیم هر فصل و جدایی آغاز وصل محکم تریست !هر چند که جز درد برای من و تو ارمغان دیگری نداشته باشد ... دلت گرم مهربانی ها..

پرنده ی خارزار

دلم گرفت...چه حس دردناکی بود..می دونی ..نمی دونم برای کی نوشتی ..اما من به ياد کسی خوندمش که من رو به دنيا آورد... وااای دلم گرفت....تاييد نکن اينو؟!!

حامي

سلام دوست عزيز وبلاگ جالب و پر محتوايي دارين در صورت تمايل آماده تبادل لينك و يا لوگو هستم. موفق باشين.

انوش

دلم بدجوری گرفت ...هميشه منتظر بودم توبهم خبر بدی که آپ شدی .ولی اين بار از اومدنم پشيمونم ...می دونم چی ميگی ....بخاطر همينه فکر ميکنم روحياتم بتو خيلی نزديکه !

آناهيتا

خدای مهربانم گاهی نامهربان می شوی... از خوندنش با تمام احساسم..پشتم تير گشيد از درد... به من سر بزن.. خوشحال ميشم!

سعيد

کاش می‌دانستم که چه کردی با من که چنين آشفته و حيرانم

حالگير

سلام/بدون تعارف باهاتان هم دردی می کنم.نه که فکر کنی اغراق می کنم چون خودم هم مبتلا به همين حسم.خيلی خوب بيان کرده ای اين درد را./