افق

مه آبی

میان من و تیره نگاه شیطان

 لحظه شمار شلیک تپانچه اش

نفس نفس زنان در خط استارت

به انتظار پرواز  بودم

از میان این جماعت همیشه گریان

میان من تا او

مسابقه ای تا تباهی وجدان

درسنگینی هوای انتظار

تا سقوط انسان

و لبخند کریه شیطان

دلهره را به روحم تزریق می کرد

نه ! 

برگشتم

پیش از شلیک شیطان

برگشتم

از مسابقه تباهی وجدان....

....

....

....

من  اینجا هستم

در بهشت آغوش تو...

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی

فرزانه عزيز . اينها همه نيمه پر ليوان است . وقتی مثل می ری جلو وقتی کاملا عاشقانه می ری جلو وقتی با چشم باز همه چی را می بينی و باز هم می گی با خودت که آگاهانه دارم می رم جلو پس کم نمی آورم . يک روز مثل من کم می آوری بدجور. آن هم روزی است که عزيزت بهت می گه دوست دارم تنها باشم . همانطور که پريروز اينو شنيدم و خوشحالم باز که بعد از چهار سال و نيم زندگی مشترک با من صادق بود . نيم نگاهی به نيمه خالی ليوان هم داشته باش.

روح انگيز

سلام دوست من ، مطالبت زيبا بود. خوشحال ميشم بهم سربزني. با قسمت دوم گمشده ام كجاست منتظرتم. يادت نره.

فرزانه

آقا يا خانم ؛بی نام؛ اگر منطقی به جلو برويم هيچوقت کم نمی آوريم.. مطمئن باش ! نیمه پر ليوان هميشه چيزی داره که برای آدم خوشايند باشه!!

آی ديانا

سلام! خيلی قشنگ بود! قبليش هم قشنگ بود اما يه کم سخت گيرانه! راستی دوست داشتين خودتون و معرفی کين! من ايمان ۲۱/سال سوم مکانيک !همین!

يوسف

وشيطان هميشه در کمين است نه برای تباهی وجدان که برای تباهی عمر!

حسين

خوشحالم که برگشتی اما تو اون شعر منظورم از بی قاعدگی يه احساس پریشونی ذهن بود نه يه اختلال بيولوژيکی

پريناز

دوست دارم نظر شما را درمورد شکار بدانم.

ژاله

سلام عزيز بروزم.. اين پرشين بلاگ هم که گندش رو در آورده گويا بايد خانه تکانی کنيم.

آرمين

زيبا و دل انگيز بود در خوب جايي به اوج رفت...بهشت آغوش تو به شما لينك دادم