آزرده !

 بعضی وقتها فکر می کردم سعادتمند هستم

که شانس عاشق بودن را دارم

و خداوند مرحمت دوست داشتن را به من بخشيده...

شايد نبايد اين طور  مهر می ورزيدم

شايد  نبايد اين طور سخت ـ آزار می ديدم

من هرگز لحظه ای را بدون تو به تصوير نکشيدم

اگر تو را از دست دهم   ؛ از دست می روم

بايد نگاه مردم را ببينی وقتی که با خودم حرف می زنم

 فکر می کنند عقلم را از دست داده ام !

امروز ترجيح می دهم دلم را به دست خاطرات مهربان بسپرم

تا در امان باشد

شايد نبايد اين طور سخت عاشق می بودم !

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
علیرضا

سلام دوست خوبم. ممنون از پيامتون. و واقعا سپاسگذار که با دقت نوشته ها را مطالعه می کنيد. البته مطلبی که نوشتم، فقط يک نوشته بود. يعنی دروغ و واقعيت با هم مخلوط بودند. ولی خوب همی چيزها هستند که يک نوشته را می سازند. فقط کافيه کمی به دروغ هات احساس بدی، تا رنگ واقعيت بگيرند. حالا تا ما را به دروغ گويی متهم نکردی، از اين بحث بگذريم.

علیرضا

در مورد نوشته ی شما بايد بگم، خيلی زيبا احساستان را بيان کرديد. من به شخصه از قسمت «بايد نگاه مردم را ببينی وقتی که با خودم حرف می زنم» خیلی خوشم آمد، خیلی صادقانه و زیبا بیان شده بود. امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید.

المیرا

سلام فرزانه جان / خيلی خوب بود / مرسی که اومدی / بازم از اين کارا بکن / خوشحال شدم . بای

رز

سلام عزيزم . ممنونم که اومدی خبرم کردی . خيلی دوست دارم

Heaven Searcher

سلام ... آری نباید سخت عشق می شدی ... در عشق هم اعتدال لازم است !!! سال نو پیشاپیش مبارک .... راستی وقت رفتن من هم رسید !!! همیشه موفق باشی

anoosh

سلام ...زيبابود.موفق باشي.

mir

سلام عزیز ....سال نو شما مبارک ................ موظب دلت باش ...

المیرا

زيبا ودلنشين بود پيش منم بيا دست خالی بر نمی گردی بای

saye

شايد نبايد اينطور سخت عاشق می بودم!! فوق العاده بود. فرزانه جان سلام٬ خوشحال می شم بهم سر بزنی