هميشه برنده نيستي!

برايت دعا كرده بودم

حتي وقتي كه بر خرده شيشه هاي غرورت

شادمانه پاي ميكوبيدي

و حرمت گذشت  مرا لگد كوب مي كردي

و خبر نداشتی که کم کم  روحت زخمی می شود

برايت دعا كرده بودم

كه قلبت از كابوسهاي نيم روزيت رهايي يابد

و احساس كاغذيت در آتش قضاوتهايت نسوزد

ولي دعاهايم مستجاب نشد

اکنون ببين كه گردباد خنده ام

چگونه تو را در قعر گم شده ات مي پيچاند

و من  چون مريم باكره اي از اتهام رها مي شوم

نمي دانستي ديگر برايت دعا هم نمي كنم

نمي دانستي كه دنيا هميشه به يك رنگ نمي ماند؟!

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

زمان ٬ زمان تغاص است و فرياد هم کارگر نيست وشايد حتی دعای بخشش تو هم .... /// زيبا نوشته ای فرزانه عزيزم . آبی آرام بلند منتظر مهربونیای شما لحظه شماری می کنه . 1..2..3..4..5..

عليرضا

يه چيزهايی از تو نوشته های خودت فهميدم، واقعا متاسفم. به ياد هستم، کاری به جز همدردی از من ساخته نيست، گفتم اينو بگم شايد کمی دردت رو آروم کنه... حتما تحمل جای خالیت خیلی براش سخته به هر حال: گاه برای بودن، نبودن بايد.

داتک

نه در فضا که در مادی ترین تصور سرعت را به تو خواهم بخشید اگر...

زرتشت

درود. خيلی شعرهای خوبی بود. سر فرصت دقيقتر ميخونمشون.

آبی ِ آفتابی

دو حقيقت دارد تو را دوست دارم در اين باران مي خواستم تو در انتهاي خيابان نشسته باشي من عبور كنم سلام كنم لبخند تو را در باران مي خواستم مي خواهم تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو به دريا بريزم دوباره متولد شوم دنيا را ببينم رنگ كاج را ندانم نامم را فراموش كنم دوباره در آينه نگاه كنم ندانم پيراهن دارم كلمات ديروز را امروز نگويم خانه را براي تو آماتده كنم براي تو يك چمدان بخرم تو معني سفر را از من بپرسي لغات تازه را از دريا صيد كنم لغات را شستشو دهم آنقدر بميرم تا زنده شوم

حسين

اگه گذرتون به دل نوشته های منم افتاد ساده نگذرید لبی تر کنید و بگذرید

محمد

باهات کاملا موافقم ...تصميم نداری بروز کنی ؟؟؟