والنتين!

شلاق باد بر درختان روح وار تاريکی دشت ....

مرد من می رود تا رويا هايش را بنا کند

و من بر روبان سرخ عشق گيسوان شبگونم گره ميزنم

و نهمين ـ والنتين ـ  را می شمرم

که اولين والنتين بی تو است

 آه ...ايوب هم از صبر ايوب وار من به شگفت می آيد !

/ 3 نظر / 16 بازدید
samaneh

سرشت عشق همين است و چاره نيست!!!!!!!!ناراحت نباش عزيزم اگه دوست داشته باشه مطمئن باش بر ميگرده.به من ثابت شده. ممنون که به من سر زدی موفق باشی بای

anoosh

سلام ....مانندهميشه زيباوجاودانه می نويسی .شايد دردناک بنويسی اما بازهم اميد....اميد واميد به من سربزن قصه ای کوتاه نوشتم (البته قسمت اول )نظرت روبده .بمن بگواگه کشش یک قصه رونداره ادامه اش ندم .(البته بیشتر ازدوقسمت نیست ).

کویر

سلام