پشت دیوارهای تنت بدنبالت می گردم

شاید که در نوازشهایت پیدایت کنم

من تورا

در جایی که اشکها هم رد خاطرات قدیمی را نمی شوید

گم کردم

شاید آن دم که از تندباد مهر

چشمانم را بسته بودم ...

من فرشته ای را می شناختم

که هر روز پیراهن گلدار تازه اش را می پوشید

 و چشمان ملتهبش در آستانه در به انتظار بود

فرشته ای که یک روز پس از کلافه گی انتظار

بالهایش را کند و به بیراهه رفت

آه که امروز چقدر خوب درکش می کنم

شاید هنوز کار کوچکی برای دیدن تبسم من کافی باشد

آیا تابحال واقعا عاشق بوده ای؟

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انوش

فرزانه عزيز: ميشه يه بار ديگه کارم رو بخونی .؟

هنی

باد بالهای کاغذی ارمغان التهاب چشمهای منتظر ! مقصر کيست ؟!

اردوبلاگ

سفر یک روزه به تنگه ی واشی...۲۷شهریور ماه برای ثبت نام تا ۲۵ فرصت دارید

محمد

سلام فرزانه ... زيبا بود ... بروزم و منتظر تو ...

نوشدارو

سلام . چهارمين سالگرد پروزا فروزان ... روحش شاد .

دانيال

سلام خانومي مثل هميشه زيبا و دلنشين بود چرا آپ ميكني خبر نميدي به روزم منتظر حضور پر مهر شما هستم

محمود

سلام وبلاگ زيبائی داريد و همينطور دست نوشته هائی دلنشين يا حق

سميـــــرا

عالـــــی بود دوست من مــــوفق باشی. ----------------------------- گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای من شکستم هر دو را گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشی مغرورانه ات شکستی تو مرا با تو گفتم از همه تنهایی ام، خستگی ام با تو گفتم تا بدانی با همه ناجیگری، بی ناجی ام تو، سکوتت خنجریست بر قلب من و حضورت، مرهمی بر زخم من پس، باش تا همیشه با من باش حتی اگر خاموشی...

انوش

سلام ...............فرزانه عزيز .با يه قصه منتظر حضور ونظر گرانبهات هستم .

ژاله

سلام دوست من.. چه شعر زيبائی.. اميدوارم کسی که براش اين شعر ها را مينويسيد لايقش باشه!! من هم بروزم.. ديگه سراغ ما نيامدی